مـــــــــــــداد رنگی

منو مدادرنگیامو یه دنیای بنفشآبی جیغ

 

همتی کن با این زرد شمالی ... زرد سفالی ... زرد لعابی ...
به وقت جمعه ۲۹ دی. ۲۸ ام مبارکت بود آیا؟ حلقه های دیریم کچر سبز بنفشه، پیرمرد که پرسید برا دیرین! کچر می خوای؟ عطسه هایی که فقط اداش بودنو سر انجامی نداشت چون وسط راه باز بر می گشتن به سرزمین پشت دهان و بینی و زبان و دندان و شش و ریه و روده و کبد و مری و معده...
اینا رو ول کن ... من هر سال تو این روز فقط همین تِرک رو گوش میدم... همین کافیه .‌.. هرکسی راه رفتنش هم مختص خودشه من ترجیحم بر نشستن و گوش دادنو آموختنه تا دهان باز کردنو مرگ زیر لب زمزمه کردن و هوار کشیدن برای چیزهایی که بد بودنو به خودمون برگشت همه شونو زانوی غم بغل کردیم و باز یادمون رفت .... واسه ما همیشه، مرگ خوب بود برا همسایه .... اصلن می دونی چیه ؟ همین کتابمو از کنارم بردارم بخونم"گتسبی بزرگ" یا نه؟ اصلن به عنوان اعتراض پاشو بریم کلپچ بزنیم .‌‌.. تو طره رو تاب بده تا بدهی بر بادم آبی هاتو با پس زمینه ی آبی چارقدم ست کنیم، خورشید هم اکلیلاشو فوت کنه تو چشمات از پشت حصار عینکت من هی هیزی کنم ... کاش در زندان باز بود می رفتیم رو اون تختا دراز می کشیدیم درد می کشیدیم یه کم... دستشویی هاش هیشکی توش نبود ولی هنوز دستشویی های زندان بود انگار یه عالم زندانی منتظرن بیای بیرون تا بچپن تو. شاش بند میشه آدم اینجوری... سال ها بعد فیلم های این روزارو می سازن ینی؟کسی که اعتصاب می کنه رو بازیگرشو چه جوری پیدا می کنن؟ یا بهش یه پول خوبی میدن و میگن فیلمه دیگه یه هفته اعتصاب کن لاجون شی بگیریم این صحنه ها رو بره .... بعد انقدر بخور بترکی. ولی آخر اعتصاب مرگه ترکیدن از پر خوری نیست تو فیلما و کتابا همه ش قصه سر هم بندی کردیم به خورد هم دادیم مجوز بگیریم...
کله پاچه تو بخور یخ کنه از دهن میفته ها ... مغز هم که نداشت کی سر صبحی همه مغزها رو یه جا خورده بود آخه؟

برام برداشتش جالب بود چون مدت مدیدی توی دستشویی نشسته بودم به این موضوع فکر می کردم حرفش به فکر برو برد منو ...

 



[ دوشنبه 23 بهمن 1396 ] [ 04:04 ق.ظ ] [ مداد رنگی ]