مـــــــــــــداد رنگی

منو مدادرنگیامو یه دنیای بنفشآبی جیغ

دخترک های زیادی خرس های هم قد خودشون یا در قواره های کوچیک تر دستشون بود تو خیابون ها یا نه بسنده کرده بودن به قلب های قرمز بادکنکی و سر خوش از داشتن یه خرس پولیشی با صورت خندون، اونقدر غرق خرسه شده بودن که دوست داشتنشون رو نسبت به اونی که براشون هدیه گرفته بود به باد فراموشی سپرده بودن ... حقیقتن من اونوقتاشم که حسرت گرفتن هدیه ی ولنتاین داشتم از این خرس ها بیزار بودم. یک بار هم حدود پنج شیش سال پیش، کلاس زبانم ساعت 8 تموم می شد مامز اومده بود دنبالم، یه مغازه ی شیتان پیتانی که بعضی وقتا اگه یه چیزی ته کیفم بود می رفتم توش و یه خرده ریزی برای خودم می خریدم تا بساط شادی مو فراهم کنم هم بغل گوش موسه بود که شب ولنتاین سگ می زد گربه می رقصید. چنان بغضم گرفته بود که کسی نیست بهش هدیه بدم یا اون بهم هدیه بدم یا اصلن نه ؟ یه دوستت دارم آدم بگه و بشنفه که چپیدم توی مغازه و یه مستر دماغ کوچولو و یه پدر مستر دماغ و یه دونه این عروسکه بود توی شگرستان نی نی قنداقیه، منتها دخترکش که قرمز هم تنش بود برای خودم خریدم و وقتی پولشو حساب کردم آقای فروشنده پرسید کادو کنم؟ با همون بغض جوابشو دادم دلم می خواست همونجا بزنم زیر گریه، با صدای گریه ای که سعی می کردم بغضم زیاد معلوم نباشه گفتم نخیر لازم نیست واسه خودمه نیازی به کاغد کادو نیست ... با مامز اومدیم بیرون و دیگه گل های رز قرمز و عروسک ها و ساک های مقوایی قرمز توی دست دخترک ها و پسرک ها دلمو نمی مالوند که هیچکسو نداشتم ... روزها و هفته ها سرخوش بودم با کادوهایی که خودم به خودم هدیه داده بودم. اونوقت ها فکر می کردم حتمن یکی باید دوست داشتنشو توی این روز به خصوص و با یه هدیه ی قرمز مِرمز نشون بده حتمن، الان واقعن می فهمم که دوست داشتن و دوست داشته شدن بالاتر از این حرف ها و دو تا دونه عروسک دوزاری و گل رزهایی هستش که زرتی خشک میشن یا شکلات های گرون قیمته ... اینکه تو کنار یه آدم دیگه هم فکر و هم سلیقه و هم حس خودت آرامش داشته باشی و همدیگه رو بتونین درک کنین حتا اگه توی یه سری چیزها هم نظراتتون با هم یکی نباشه خیلی جذابیت بیشتری داره تا این الکی بازی ها. خب اصلن دوست داشتنه رو چرا آدم خلاصه کنه فقط توی یه روز به خصوص؟ روزهای دیگه یعنی همدیگه رو تحویل نگیریم؟

من زجر می کشیدم وقتی خیلی از دوستای دوران دبیرستان و دانشگاه، نزدیکای ولنتاین دوست پسر پیدا می کردن فقط محض کادو و بعدشم کات می کردن یا خیلی های دیگه شون کات می کردن چون می خواستن کادو ندن... این که دل دل کنی برای یافتن یه موقعیت مناسب برای بوسیدن کسی که دوستش داری و دوستت داره هزار برابر انصافن جذاب تر از این کادوهاییه که خیلی هاشون دست به دست می چرخه. نوشته بودم پیشتر ها که میم زمان دبیرستان میومد کادوهایی که ولنتاین از دوست پسراش می گرفت رو می داد به من ... یا مثلن میم توی کلاس زبان با ذوق و شوق تعریف می کرد که فلان پسر رو مخشو زده تا فلان کادو رو براش توی این روز بخره یا فلان رستوران ببردش و یکی مثل من چون تیپام رنگی بود یا حوصله می کردم دم به دیقه یه طرح تازه روی ناخونام بکشم سوژه ی همین خانوم بودم که بهم تیکه مینداخت، ولی اون غرق در پوشش سیاه شلوار و مانتو و شال مشکی جنین سر اینو اونو کلاه میذاشت مشکلی ایجاد نمی کرد من مشکل زا بودم، خداوکیلی میزان خوب بودن یا نبودن یه فرد هیچ ربطی به ریخت و قیافه و نوع پوشش و میزان آرایش و مارک لباسی که می پوشه و جایی که غذا می خوره و محله و منطقه ای که سکونت داره نداره، انصافن نداره، خدایی نداره ... بعدم هر روز به هم دیگه عشق ورزیدن بی شک جذاب تره تا اینکه مثل کرکس نقشه بکشیم برای یه روز خاص تا همدیگه رو تلکه ی مالی و احساسی و عاطفی دروغین کنیم ... گرچه این وسط خیلی ها هم خدایی دوست داشتن و عشقشون واقعیه ولی خب عشق کادو دادن و گرفتن هم دارن دیگه، من میگم خب فرداش نه هفته ی بعدش چنین کنین انقدر فله بازی نشه حرکت!




[ پنجشنبه 26 بهمن 1396 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ مداد رنگی ]