مـــــــــــــداد رنگی

منو مدادرنگیامو یه دنیای بنفشآبی جیغ

یکی دو ماه پیش چه بسا بیشتر، به طرز دله واری در مورد پیتزای آروستو پینوی پِرپِروک نوشته بودم که چه جوری دیوانه م کرده بود. ازش به عنوان پیتزایی که توش رست بیف و فلفل سکــ.سی هالوپینو داره و با سس خامه درست میشه یاد کرده بودم چون اسمش رو هنوز یاد نگرفته بودم که اگه یاد گرفته بودم امروز این سوتی اعظم رو نمی دادم. آقا امروز رفتیم دوباره همونو بزنیم بر بدن که وقتی چشمم به اولین نوع پیتزا افتاد که دیدم توش سس خامه داره گفتم خودشه دیگه :/ هیچی نشون به اون نشون وقتی آورد توش علاوه بر سس خامه پاستا هم داشت :/ دیگه بغضم گرفته بوداااا ولی به هرحال خوردمش ... یعنی توی این بارونو چه بدونم تمام تنفر من از تهرانپارس و اون طرفا خودمونو کشون کشون رسوندیم اونجا آخرم گند زدم. الانم با اینکه نیمرو زدم و تا خرخره پُرم و اگر اسم غذا بیاد بالا میارم ولی بغض این نادرست سفارش دادنم مونده سر دلم.

امروزم درست درمون نخوابیدم یعنی از من بپرسی اصلن نخوابیدم حتا اگر تا یازده توی جام غلت زده باشم، کارد بزنی خونم در نمیاد. بعد از ظهری هم تا اومدیم بخوابیم دیگه ساعت 5 شده بود و سیممون نرسید. بخشکی شانس، روزی که نتونی توش بخوابی حتا اگر لذت نسبی هم برده باشی روز معرکه ای نمی تونه باشه چون از اصلی ترین بخش زندگی که همانا خواب اعظم و والا و دلبر و دلنشین است دور بوده ای!


باور کن که حتا حس تایپ هم نیست، حس کتاب خوندن هم نیست دلم خواب می خواد بخوابم بلکه خواب این ورمالشی های دلمو تپش قلبمو بشوره ببره.



[ شنبه 15 اردیبهشت 1397 ] [ 11:46 ب.ظ ] [ مداد رنگی ]