مـــــــــــــداد رنگی

منو مدادرنگیامو یه دنیای بنفشآبی جیغ

پیش ترها گفته بودم به شخصه کند و کاوی توی زندگی دیگران و اینکه چیزهای خیلی شخصی شون نمیرم بکنم، نمی کنم نه که حس کنجکاوری نداشته باشم که برعکس خیلی هم دارم ولی خودمو کنترل می کنم چون می دونم تمام ما آدم ها حالا هر چقدر هم رو بخوایم بازی کنیم باز یه سری چیزهای مخفی برای خودمون داریم. اینو نوشته بودم و تا خرخره سعی می کنم به کار بگیرمش و حواسم باشه حداقل برای اینکه خودم رنج نکشم سرک تو زندگی و چیزهای خصوصی ملت نکشم.

مگر اینکه این وسط ناخواسته واقعن ناخواسته چشمم به یه چیزهایی بیفته، بعد فقط خودمو رنج میدم ... خود لعنتیمو ... گرچه گاهی هم نمیشه که اکثر اوقات نمیشه و آدم هزار سال هم خودشو زجر کش کنه باز یه روزی زبون باز می کنه و دلش می خواد بشنوه که رها شه از فکر و خیال های الکی. مثلن پارسال سرک کشیده بود تو تقویمم که با حال خراب داشتم می نوشتم و گریه می کردم هنوزم میگه تو توی تقویمت فلان چیز رو نوشته بودی و همین آدم بارها جلوی من گوشی شو آورده چیزی نشون بده سرمو اونوری کردم تا نظرم نسبت بهش ریدمون نخوره و چیزی رو که می خواد نشونم بده رو بیاره و حالا منی که تمام سعی ام رو می کنم با کسی چنین نکنم نمی تونم به یه آدم اعتماد کنم و سررسیدم کنار دستش باشه، میرم غذا درست می کنم میام و فرداش می فهمم نه تنها خونده که ازش عکس هم گرفته ... گرچه ساعت ها قبل ترش فهمیدم که خونده شده ولی اینکه ازش عکس گرفته شده باشه احمقانه س...

کار درستی نیست انصافن و من نوعی تمام اعتمادم فرو ریخت و تمام اشک هام ...




[ جمعه 21 اردیبهشت 1397 ] [ 11:02 ب.ظ ] [ مداد رنگی ]