مـــــــــــــداد رنگی

منو مدادرنگیامو یه دنیای بنفشآبی جیغ

به خدا یک ربع نمیشه گفتم گیج خوابم یه امشبه رو زودتر بخوابم.اصلن انگار من باید تا چهار و پنج بیدار باشم چنین نباشه شبم صبح نمیشه.

اومدم کوله مو از زمین بردارم از توش ساعت کلاسمو ببینم بسکه اون هفته هی زمانشو تغییر داد گه گیجه گرفته بودم.یهو با چشم های نیمه باز یه چیز قهوه ای دیدم رو کوله مه پرت کردم رو صندلی از رو لباسام رد شد و نمی دونستم‌چه گهی دقیقن باید بخورم.دمپایی هامو آورم به سرم زد سطل بگیرم زیرش با دمپایی بندازمش اونتو که دیدم داره بال و پر می گسترانه. مستر کر و لالا مرده شور حکمتو نبرن با آفرینش این موجود چرت حال به هم زن. تنها جیزی که به نظرم رسید جارو برقی بود. البته بعد از اینکه سپری نازنین لایت بولوی محبوبم رو روش خالی کردم تا یه کم گیج و منگ شه. با ضربه ی اول از روی پرده رفت لب پرده و گفتم بدبخت میشم بره پشتش سریع با لوله گرفتمش و تا می تونستم رفتم تار و مار آوردم زم توش سر لوله رم با کیسه بستم. الان می بینم یه پاش افتاده پشت صندلی :/ حالا تا یه مدت همه جا رو سوسک می بینم. موجود تو مخی شت چندش زشت 



[ یکشنبه 27 آبان 1397 ] [ 12:12 ق.ظ ] [ مداد رنگی ]