مـــــــــــــداد رنگی

منو مدادرنگیامو یه دنیای بنفشآبی جیغ

از صبح که پا شدم می دونستم باید منتظر حمله های وحشیانه ی تصاویر پس ذهنم باشم. توی جام بازم جون کندم این چند روز خواب درست و حسابی هم نداشتم و غذا هم درست درمون نخوردم و درصد بالایی ناراحتی بوده و واسه همین سر دردام خوب نمیشن. ساعت یک اینا شال و کلاه کردمو رفتم آرایشگاه زنونه ی توی این فلکه ی نزدیک خونه. پشت موهامو دیگه خودم نمی تونستم سر و سامون بدم و وقتی پس گردن تیغ خورده ی معطر تو نیست که بو بکشم باید رو خودم یه حرکتی می زدم. گفتم شانسمو امتحان کنم ببینم خانومه موزر داره یا نه؟ وقتی گفت دارم کاش قبلش هماهنگ می کردین که بیارم گفتم خدایا شکرت بلخره یه آرایشگاه زنونه ی موزر دار پیدا شد. گرچه امروز ترتیب پشت گردن و پشت موهامو با قیچی و تیغ داد اما به هر حال حس خوبی دارم از مرتب شدنش و چقدر با شعور بود که فقط به همون بخش کار داشت و اتفاقن کلی هم تعجب کرده بود که خط ریشامو جلوی موهامو خودم زده بودم.گفتم چشمم اون پشت رو هم می دید قطعن همونم خودم انجام می دادم... خودش قیچی رو زد و تیغ پشت گردنمو سپرد به یه دخترک.پریسا! پریسا! پریسا! این موجودات همه جا هستن و جز یه پریسا که توی اینستا می شناسم و فرو مفیدی برای جامعه ست و خودشو همسرشو دخترش واقعن محترمن من از تمام پریساهای جهان متنفرم.دلایل خودمم دارم که الان حسش نیست برای بار هزارم عنوانشون کنم.دخترک جای تیغ زدن با گردنم لاس می زد خوابم گرفته بود و حرکت نرم تیغ دیگه خیلی خوشایند داشت برام تلقی می شد که آخرم باز خود خانومه دست به کار شد پس که دخترک فس داد. بعدشم خوشحال و شاد رفتم گوجه خریدم و اومدم خونه املت زدم. از ظهر هی پس گردنمو دستمالی می کنم و هر از چندگاهی یه پس گردنی به خودم می زنم و میگم جووووون. همیشه پس گردن تمیز تیغ خورده از بهترین بخش های زندگی برام محسوب می شده و میشه.

بعد دیگه دیدم حال بدم و حمله ی فکرها داره شروع میشه و دونه دونه ویس هایی که فرستاده بود گوش دادم و یه کتاب خوب شنیدم. دومین کتابی که تمرکز لازم برای شنفتنشو داشتم.چون من اصلن تمرکز برای کتاب صوتی ندارم و حتمن باید بخونم ولی اینو تمامشو فهمیدم... دلم می خواست عصریه بخوابم ولی تپش قلب و خشم و گریه نذاشت و فقط به صداش گوش کردم... بعدشم ده و نیم اینا بود از جا کندم اونم چون حالت تهوع داشتم و نمی خواستم برینم به رختخوابم. یک هفته مونده به پریود،دو روز مونده، کل هفت روز، باز دو هفته بعدش تمامش حال بدیه تمامش و من دلم می خواد تو جنگل سبز سمت راست موهام با دستات پرنده بکشی و پر بدی برن پی آب و دونه و توی دریای آبی و سرمه ای و یه جاهایی ش هم یاسی سمت چپ موهام با سرانگشت هات قایق و ماهی نقاشی کنی و نمه نمه خوابم ببره. اما سکوت گه رو فقط خرت خرت صدای جاروی پاکبان می شکونه و تنهایی تا مغز استخونمو جر میده ... نیستی چیزایی که می خوام تو موهام بکشی تا آروم بشم و خوابم ببره،انقدر به حمزه و زردآلو و نرمایشی گرمایشی و نرمایشی سرمایشی چشم می دوزم تا چشمام رو هم بیان.



[ یکشنبه 11 آذر 1397 ] [ 02:19 ق.ظ ] [ مداد رنگی ]